تبليغاتX
حرفهای یک دل

 

 

 

 

 

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند

دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام

دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مي نشينم
كاش مي شد پرواز كنم

پروازي بي انتها تا رسيدن به ابديت.........

كاش مي شد

در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم

نفرين به بودن وقتي با درد همراه است
بغض كهنه اي گلويم را مي فشارد

به گوشه اي پناه ميبرم
كاش اين بار هم كسي اشكهايم را

 نبيند

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در جمعه سی ام شهریور 1386 و ساعت 20:26
جاذبه و جذابیت

     دو چیز را به یاد بسپار: یکی جاذبه است و دیگری جذابیت.            

       جاذبه قانون زمین است . همه چیز را به پایین می کشد. جذابیت قانون بهشت است

       همه چیز را به بالا می کشد جاذبه را علم کشف کرده است وجذابیت را دین .     

       ما معمولا با قانون جاذبه به دنیا می آییم و با آن زندگی می کنیم.زندگی کششی به

      پایین است با تولد آغاز می شویم و با مرگ به پایان می رسیم.آغازمان سر زندگی

       کامل است و پایان مان یک لاشه بی روح.و این یک سیر نزولی است.           

       تو تا زمانی که به درون خود حرکت نکنی دومین قانون یعنی جذابیت به اجرا در

      نخواهد آمد  .اگرما از بدن هویت بگیریم  قانون جاذبه ی زمین غالب خواهد شد

      زیرا بدن جزیی از زمین است. اگر شروع به حرکت کنیم  از چیزی آگاه می شویم

      که جزیی از بدن نیست.بدن تنها یک معبد است که خدا درون آن است .آنگاه که از خدایی

     که درون بدن است اگاه می شوی دومین قانون بی درنگ به اجرا در می آید .زندگی غنی تر

     پر بارتر نا محدود تر و کامل تر می شود.رو به آسمان پرواز می کند به پهناوری آسمان

     می شود حتی از آسمان نیز فراتر می رود.  

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 12:25

 

آسمون تو از من تنهاتری

یکی نیست اشک تو رو پاک کنه

یکی نیست گوش بکنه به قصه هات

تا گریبون واست چاک کنه

سرنوشت من و تو مثل همه

مونس و همدم ما دردوغمه

شادی وقتی میاد سراغمون مثل مجنون دلمون دربدر

                                          روی قله هایرغرور کوه

                                        روی جنگلهای سردوپرشکوه

                                          همه جا تورو حس میکنم

                                             آخه همزبون تو تنها منم

                                            تو بگو چه کنم ، چه کنم

      آه چه کنم....

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 21:27
حسرت

  کسی ما را نمی پرسد،کسی تنهایی ما را نمی گرید،دلم در حسرت یک دست،

          دلم در حسرت یک دوست،دلم در حسرت یک بی ریای ماندگار مانده است.

               کدامین یار ما را می برد تا انتهای باغ بارانی؟  کدامین آشنا آیا به

                    جشن عشق دعوت میکند ما را؟ و اما توحتی در روزهای

                        تلخ نامردی ،نگاه التیام بخش دستهایت را دریغ از ما

                             نمی کردی.من امشب از تمام خاطراتم با تو

                             خواهم گفت،من امشب با تمام خستگی هایم

                                     برایت اشک خواهم ریخت.....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 21:21

دانش از دیگران می رسد اما خرد از درونی ترین هسته ی وجود .خرد متعلق به خود توست اما دانش نه . دانش ارزان و سهل الوصول است  ولی خرد پر زحمت .

تو مجبوری تا  ژرفای وجودت پیش بروی . چون کندن چاهی در زمین  است سنگهای بسیاری را باید بیرون آوری .حتی شاید لازم باشد آنها را با دینامیت منفجر کنی این کار دشوار است و طاقت فرسا  اما اگر تو با تلاشی شدید و با پشتکار و شکیبایی به کندن ادامه دهی روزی آب جوشان را خواهی  یافت .

مولانا جلال الدین رومی روزی مریدانش را با خود به یک مزرعه برد تا درسی مهم  به آنان بیاموزد. کشاورزی مشغول کندن حفره هایی در زمین بود و مولانا به مریدانش گفت در مزعه گشتی بزنند و به دقت نگاه کنند. مرد  کشاورز که چندین حفره در زمین ایجاد کرده بود گفت:((من زمین را می کنم تا به آب برسم اما وقتی به آب بر نمی خورم شروع به کندن قسمتی دیگر می کنم .))

مولانا به مریدانش گفت:(( به این مرد نگاه کنید. او مظهر نسل بشر است .اگر او به کندن در یک محل ادامه می داد مدت ها پیش به آب دست یافته بود اما او پیوسته محل حفاری را تغییر می دهد چون صبرش اندک است همه ی مزرعه را سوراخ کرده.))

تو بایدیک مکانی را با تلاشی شدید و با عزمی راسخ بکنی تا سر چشمه ی خرد درونی ات را بیابی به هر قیمتی که باشد و هر قدر هم که طول بکشد . تناقض در اینجاست که هر قدر شکیبا تر باشی زودتر به نتیجه می رسی و هر قدر نا شکیبا تر زمان بیشتری طول می کشد .
و وقتی به وجود درونی ات دست یابی انفجاری رخ می دهد و هزاران آواز و ترانه زیبایی وخیر و برکت پدید می آید .

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 13:31

انسان سه راه پیش رو دارد: حیوان بودن انسان بودن یا خدا بودن . مردم معمولا چون حیوانات زندگی می کنند .


تفاوت زیادی بین آنها نیست .


تنها تفاوت این است که انسان حیوانی بد تر از حیوانات است .


می تواند به رده ای پایین تراز هر حیوانی سقوط کند . انسان بسیار فریبکار تر و حیله گر تر است . از توانایی هایش


سوء استفاده می کند .بجای آفریدن دست به تخریب می زند ...


انسان در شکل یک حیوان به دنیا می آید . عده ای بسیار اندک انسان می شوند .انسانیت فقط در اسم وجود دارد .


هنوز به آن دست یا فته نشده .فقط کسانی انسان هستند که دست به انتخاب زده اند و در مورد سرنوشتشان تصمیم گیری کر ده اند .


کسانی که هدفمند و آفریننده اند کسانی که پیوسته راه های تازه ای را برای بودن و رشد یافتن کشف می کنند کسانی که

غرایز حیوانی ارضایشان نمی کند و می خوا هند زندگی هو شمندانه ای در پیش گیرند . اینا انسان هستند .


 و تعدادی بسیار اندک از انسانها به نهایت و به خدایی رسیده اند.....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 22:18

باز کن پنجره ها را  که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
 شمع روشن کرده است.


همه ی چلچله هابرگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
 و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست.


با کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگهاپژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟


هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شبهای بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟


حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
 جشن می گیرد!


خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی ؟
باز کن پنجره ها را
          و بهاران را
                  باور کن .

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 12:34

 

 می خواهم بنویسم اما نمیدانم تو انها را میخوانی

 یانه؟ 

  بر برگی از یاس شعرهای با تو بودن را می نویسم با

  نگاه سحر به افق دیده ات لبخند می زنم.


   سیاهی را رنگ می زنم تا وقت زودتر بگذرد و تو

  زودتر بیایی


   بی تو بودن عمر مرا به پایان می رساند....


  با تو بودن همچون اتشی است که مرا در عشق تو مذاب

   می کند


  لبخندت را همچون آینه ای به من بسپار تا هر دمم

  عاشقانه با نگاههای تو خاکستر شود...


   ماه شو مرا از نقاب سیاه شب  نجات بده 

 چه  بگو یم که در تو اثر کند و تو مرا از هر چه

  پوچی است نجات دهی


    به نگاهت قسم که خیال مرا از تو گریزی نیست


     همیشه این منم که برای پرسشی ساده پریشانم  

           آیا مرا دوست داری؟ 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 12:5
والنتاین روزعشاق

 

والنتاین روز عشق.محبت. دوست داشتن .در این روز مردم به اونی که دوسش دارن هدیه میدن همراه  یک پیغام وبا این کار عشق و علاقه خودشون رو نشونمیدن  روز والنتاین جنسیت و سن و سال نمیشناسه و هر کسی میتونه در این روز علاقه ی خودش رو به کسی که دوستش داره ابراز کنه.
 
در مورد هدیه هایی که در این روز رد و بدل میشه باید بگم که هدایای این روز معمولاً هدایایی فانتزی هستن . مثل گل ، آبنبات ( از طرف پسر) و شکلات ( از طرف دختر) ، کارتهای نقاشی شده ، عروسکهایی به شکل قلب و خرس های کوچک چون در این روز چیزی مهمتر از هدیه دادن و هدیه گرفتن وجود داره و اون چیز ابراز محبت و دوستی به کسانیه که دوستشون دارید حتی با یک شاخه گل .
 
امروزه در بعضی کشورها این روز رو به دو قسمت تقسیم کردند. مثلا 14 فوریه دخترا به پسرا شکلات میدهند و عشقشونو ابراز میکنند و در عوض در روز 14 مارس پسرا با اهدای آبنبات ابراز محبت میکنند و اینجوری دو روز رو خوش میگذرونن!
 
این روز رو در تمام دنیا جشن میگیرن ولی در ایران درست جا نیفتاده اما هر سال بهتر میشه !
 
تاریخچه ی والنتاین :
 
در قرن سوم میلادی و در امپراطوری رُم ٬ کلادیوس دوم امپراتور وقت ، ازدواج رو منع کرده بود چون اعتقاد داشت سربازانی که ازدواج میکنن قدرت جنگیدن خودشون رو از دست میدن و نمیتونن خوب بجنگن ! و میگفت سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند ! در ضمن با این کار میخواست تعداد سربازانش رو هم زیاد کنه !
 
اما کشیشی به نام "سنت والنتاین"که این کار کلادیوس رو درست نمی دونست٬ مراسم ازدواج رو به صورت مخفیانه انجام میداد.
 
کلادیوس بعد از مدتی این موضوع رو فهمید و دستور داد که والنتاین زندانی و سپس کشته بشه. کلادیوس به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد. این رابطه در حدی پیش رفت که عشق و اعتقاد والنتاین به خداوند باعث بازگشت بینایی دختر زندانبان شد !
 

روز 14 فوریه روز اعدام والنتاین بود... و هنگامی که والنتاین رو برای اعدام میبردند اون نامه ای نوشت و چون اسمش والنتاین بود، در آخر نامه نوشت:  ". From your Valentine  " ( از طرف والنتاین تو ).
 
از اون به بعد بود که کلمه "Valentine" جای خود را بمعنی عاشق در فرهنگ زبان باز کرد.
 

اولین پیغام والنتاین پس از آن شعری از طرف چارلز (Charles)، از اشرافزادگان اورلئون (orleans) برای همسرش در سال 1415 میلادی بود. او در جنگ "آگینکورت" (Agincourt) دستگیر شده بود و در زندانی در برج لندن در انتظار اعدام بود. در آن زمان او شعری به همسرش نوشت و کلمه "والنتاین" را در آن بکار برد. ولی روز والنتاین تا قرن 17 میلادی هنوز روزی ناشناخته بود.
 
در قرن 18 نوشتن پیغامهای ابراز محبت و ارسال آن بصورت معمول در آمد. سپس کارتهای آماده درست شد و چون از قبل چاپ شده بود، گفتن "دوستت دارم" را برای مردم (مخصوصا مردم خجالتی) راحت تر کرد.

و اما جشن روز والنتاین یک رسم قدیمیه که ریشه در یک فستیوال رومی داره. رمی های غیر مسیحی در وسط فوریه که برای اونها آغاز بهار بود یک فستیوال بنام "لوپرکالیا" (Lupercalia) داشتند. در بخشی از این فستیوال دخترها اسمشون رو مینوشتند و درون جعبه ای می انداختند و پس از آن هر پسری یه اسمی رو بصورت شانسی از اونتو بر میداشت. بدین ترتیب اونها در طول فستیوال به عنوان دوست پسر و دوست دختر با هم بودند. البته در مواردی این دوستی به ازدواج هم می انجامید.


مدتی بعد کلیسا تصمیم گرفت که این فستیوال رو به یک جشن مسیحیت و یادبود روز وفات کشیش سنت والنتاین تبدیل کنه. پس از آن به مرور نام والنتاین توسط مردانی که میخواستند عشق خود را به معشوقشان ابراز کنند بکار برده شد.


امروزه روز والنتاین جزو روزهای اصلی جشن در تمام دنیاست. اما این به معنی ارسال پیغام برای شخصی که عاشق او هستید، نیست. شما میتوانید با فرستادن یک پیغام بدوست خود به او بگید که به او اهمیت میدهید. در کشور انگلستان در این روز پول بسیاری صرف ابراز محبت میشود. طبق آمار در انگلستان در روز 14 فوریه سال 2001 تنها 22 میلیون پوند صرف خرید گل شده است. 7 میلیون گل سرخ و 12 میلیون کارت ارسال شده است. در سال 2001 سی میلیون پیغام بصورت خلاصه WUBMV بمعنی "آیا ولنتاین من میشی؟" ( ? Will You Be My Valentine ) فرستاده شده است! و بنا به تحقیق انجام شده نصفی از دارندگان موبایل انتظار دریافت یک پیغام ولنتاین رو بر روی موبایل خود داشتند، از هر 4 نفر یکی به دوست خود پیغام فرستاد که با هم به گشت و گذار بروند و جالبتر از همه اینکه از هر 4 نفر یکی پیغام آنچنانی برای شماره ای اشتباه فرستاد. (پس اگه پیغامی گرفتید ذوق زده نشید! احتمالاً طرف شماره رو اشتباه گرفته! )

پس ۱۴فوریه به کسی که دوستش دارید ابراز علاقه کنید ! بهش بگید من دوستت دارم ! یه هدیه ی براش بگیرید و یه پیغام عاشقانه براش بنویسید که آخرش نوشته شده باشه : "از طرف والنتاین تو"

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت 20:7
امید

                                        Hope is the thing with feathers

                                             that perches in the soul        

                                 and sings the tune without the words

                                            . and never stops at all 

 

                                     And sweetest in the  gale is heard

                                         and sore must be the storm

                                      that could abash the little bird

                                         . that kept so many warm

  

 

                                     I have heard it in the chillest land

                                             and on  the strangest sea

                                               Yet never in extremity

                                          .  It asked a crumb of me

 

                     امید پرنده ای است

               که بر بلندای روح می نشیند

             وآواز بی کلامش را می خواند

               و هرگز از نفس نمی افتد                 

  وآن شیرینترین آوازی است که درتند باد حوادث به گوش می رسد

          طوفان اما باید بسی سهمگین باشد

    تا بتواند مرغک آواز خوان را از صدا بیاندازد

   مرغکی که قلبهای بسیاری را گرم نگاه میدارد

 

 من آواز امید را در سردترین سرزمینها شنیده ام

  وهنگام که بر روی غریب ترین دریاها بوده ام

              اما هرگز در هیچ تنگنایی

    کوچکترین ذره ای از من طلب نکرده است.

 

       

                                            شاعر :خانم امیلی دیکنسون

                                   Emily Dickenson

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط شفق در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 21:26